همیشه تو اولین قصه هایی که بزرگترهابرای بچه ها میگن،بشتر صداهای قصه،مثل صدای حیوونا،صدای آب،...برای بچه ها جذاب تر از قصه است.وقتی نازنین به سنی رسید که خود قصه هم براش جذاب بود،اولین قصه ای که براش گفتم،قصه خودش بود:
یکی بود،یکی نبود...یه روزی یه مامان بابایی بودن که نی نی نداشتن.هی به خدا میگفتن خدایا میشه به ماهم یه نی نی قشنگ بدی.خدا هم که خیلی اونارو دوست داشت،یه نگاهی به دورو برش کرد و یکی از فرشته های قشنگش رو که داشت پرواز میکرد،صدا کرد و ازش خواست که بره و بچه مامان سارا و باباسعید بشه...برای همین وقتی نازنین زهرای کوچولوبه دنیا اومد،بارون میبارید،اما هوا ابری نبود،آخه فرشته ها داشتن گریه میکردن،چون یه فرشته ازشون کم شده بود...
نظرات () شاید خنده دار باشه٬ولی الان هم که داشتم اولین ناممو به کوچولوم میخوندم٬برای چند لحظه بودن نازنینم رو یادم رفت و کلی گریه کردم.شاید تایب ابن نامه سبب شد برم و با تمام وجود به درگاه خدای مهربونم سجده کنم و شکر کنم به خاطر اینهمه نعمتی که بهم داده٬(بدون اینکه لایقشون باشم) و طلب بخشش کنم به خاطر ناشکری های احمقانم وقتی نازنینم شیطونی های مطابق سنش رو انجام میده. و دعاکنم و خدارو به بزرگیش قسم بدم این آرزوی آسمانی رو برای همه برآورده کنه.
نظرات () چندروز پیش تو یادداشتهای سالهای قبل اولین نامه ای که قبل از بارداری برای نی نی کوچولوی خیالی خودم نوشته بودم رو پیدا کردم و دوست دارم این نامه اولین یادداشت من در وبلاگ نازنین بشه
سلام ای عزیز کوچولو
این اولین نامه من به تو٬به تو کوچولوی ناز که همه امیدوآرزوها را شاملی..
عزیزک من وقتی برای بابای تو نامه مینوشتم٬ هنوز عروسی نکرده بودیم و هردودانشجو٬پراز عشق٬پراز ایده پر از دیوونگی و...پراز مشگل برای بهم رسیدن.(به لطف اقوام!!)ومن چشم انتظار این وصال و فکر میکردم وقتی بهم برسیم٬دیگه از خدا هیچی نمیخوام ولی اشتباه می کردم نمیدونستم آرزوی بزرگتری هم در راهه و اون داشتنه توئه...مخصوصا وقتی فهمیدیم در این راه مشکلات خیلی بزرگی وجود داره...میدونی وقتی چیزی رو که میخوای خیلی راحت بدست میاری٬اصلا به خواستنش شک میکنی ووقتی بهت بگن خواستت رو سخت٬شایدم اصلا بدست نیاری٬اشتیاقت برای رسیدن بهش هزار برابر میشه طوریکه بیداری٬خواب٬خوراک٬نفس کشیدنت میشه اون آرزو
حالارسیدن به توشده همه بودن من
با تمام وجود منتظر تو هستم.منی که از کوچکترین ناراحتی و سختی و درد فورا بی طاقت میشدم حالاآماده تحمل هرگونه دردو رنج برای بدست آوردن توام.تو موسسه کثیف و وحشتناک رویان وقتی سونوگرافیهای پردردو سخت رو انجام میدم٬وبا حال خیلی بد خیابونای زعفرانیه رو میرم پایین٬ وقتی آمپولای هورمونی رو۴ تا ۴تا میزنم٬وقتی درد عملهای آی یو آی٬آی وی اف٬...رو تحمل میکنم٬وسخت تراز همه اینا وقتیمزخرفات بعضی هارو میشنوم٬وصدام در نمیاد٬ میدونی با تمام وجود ازت تشکر میکنم که اینقدر منو بزرگ و قوی کردی. اینهمه قدرت و نیرو برای خودم هم باورکردنی نیست. نمیدونم چی شده.باورم نمیشه برای موجودی غیر از پدرت اینقدرعاشق و تسلیم محض باشم..
دوستت دارم کوچولوی من..
هرچی تو بخوای٬من همونو میخوام.قلب من٬قلب توِئه...
هنوز ندیدمت ولی مطیع توام٬به بودنت محتاجم وادامه زندگیم در وجودتوست.همه چیزدارم اما تورو که ندارم٬هیچی ندارم.همه چیز هستم ولی چون تو نیستی٬هیچ چیز نیستم.. بیاکوچولوی من٬برای من بمون.ای دنیا٬ای آرزو و امید من.
بمون و طعم شیرین و قشنگ مامان شدن رو به من نشون بده..
زندگی منو دگرگون کن که فقط تو میتونی...
الان تنهام٬ولی وقتی باتو حرف میزنم دیگه تنها نیستم.بعداز مدتهاباتوحرف زدن٬این اولین باره که دارم برات مینویسم...عزیز کوچولوی من میدونی چقدر دلم میخواست پیشم بودی؟ یعنی میشه اونروز بیاد..بمون برای من که بیشتر از هرکسی تو این دنیا تورو دوست داره٬بمون٬بمون
این اولین کاری که میتونی برای مامان تنهای خودت انجام بدی!!
نظرات () سلام.این اولین یادداشت نازنین برای دوسا و خاله هاشه
و فقط در این یادداشت میگه دوستون داره و آشیخیتونه
نظرات ()
نظرات ()